هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
52
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
هرچه هست ، از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنه تشريفِ تو بر بالاى كس كوتاه نيست و يا آنكه « طالب » هست كه به محض خيال و هوسى كه در سر او به هم رسيده ، اوّل صبح ، معجزات تمام انبياء را با جمعى [ از ] ملكه بياورد ، عالم زمان درب خانه طالب احدى هم مطلع نشود شايد به مجالس ديگر او را نخواهند يا خللى در رياست برسد ، همواره دق الباب نمايد كه : « جناب آقا ، قربانت بروم ؛ اى طالب من و اى درد من ، آمدهام خدمت شما برسم تأمل دارى اين معجزات انبيا و ملائكه خدا كرم بفرماييد [ و ] بيعت كنيد و شرط مىكنم به شما ضررى نرسد ، تمام دنيا و آخرت شما ، الحال به كمال مىرسد . » معلوم است چقدر طالب بوده ، و چنين شخصى را نيافته و توبرهء « وحدت » را بر سرش نزدند . اى غافل از « خود » و « خدا » ى خود ، با خود آى ؛ كه : [ بيت ] با شير مرديت سگ ابليس صيد كرد * اى بىهنر بمير ، كه از گُربه كمترى تا جان معرفت نكند زندهات به شخص * نزديك عارفان ، حيوان محقرى و يا آنكه طالب بود ، به محض دست رساندن به او منصبى ، از قبيل « سلطنت » يا اقلا « صدر اعظم » فى الفور بشود يا هيچ نشود ، اضافه مواجبى ، اداى دينى ، زيادى كسب و مداخل تجارتى حاصل شود ، آن هم اگر نشود ، اقلا عقد زبيقى و حجر حكمتى و طلسم مجربى بدهد . هيچ نبود ، وسعت در معاش هم به هم نرسيد ، بلكه قروض زياده شد . اينها همه سهل ، اجازهء دستگيرى و ارشاد هم نداد ، اى بيچاره : [ بيت ] ترك هواست وادى درياى معرفت * عارف به ذات شو ، نه به دلق قلندرى مردان به رنج و سعى به جايى رسيدهاند * تو بىهنر ، كجا رَسى از نَفسپرورى ؟ يا آنكه طالب هستم و گشتم ، كسى [ كه ] چنگى به دل بزند ، به دست نيامد . و هر